
یادش به خیر
اون روز ما ماکارونی درست کردیم. اینا هم هی غر می زدن که یا ماکارونی میدین یا سوسیس بندری! خب همین دو تا رو بلدیم، می خواین بخواین نمیخواین هم نخواین!
آقا اینا ضرب المثل "نمک خوردن، نمکدان رو شکستن" رو به تمام وجود به اثبات رسوندن!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:47  توسط گرگ شوت
|
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 2:44  توسط گرگ دانا
|
امروز یکی از بچه های مذهبی بهم شیرینی تعارف کرد.
گفتم:به چه مناسبت؟
گفت:آغاز امامت!!!!!!!!!!!!!!
کف کردم،مثلا دیروز شهادت بود!
این دیگه خیلی مسخرست.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:19  توسط گرگ بیکار
|
« هر گونه رابطه تجاری، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، غذایی و ... که در آن ترس تسلط 129 ای بر 127 ای باشد، به هر وجهی حرام و باطل است. »


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:26  توسط گرگ دانا
|
چند روزی است که می خواهم بنویسم ولی فرصت رخصتمان نمی دهد... از خبر های مهم گلیمان همان طور که همگان می دانیم گرگ شوت و گرگ پیر از سه گرگ غیور دیگر جدا شدند و اعلام استقلال غذایی و اتاقی نمودند... البته از زوزه های پنهانی گرگ پیر همیشه بوی سلطنت طلبی به چشم می خورد که با پایداری گرگ های 127 این مهم اتفاق نیفتاد و در نتیجه کوس جدایی نواختند و افتخار با ما بودند را از دست دادند.
از اتفاقات این جدایی:
گرگ پیر در اتاقش را باز گذاشته و همچون پیر زن های کپک زده ی فوضول از سر پارتیشن تماما ما را می پاید و هنگام عبور از جلوی اتاقشان اگر احیانا نگاهمان به اتاقش بیفتد هوار سر می دهد که های نگاه نکن...
گرگ پیر تا می بیند گرگ دانا رفته کتری را روی گاز بگذارد می رود قوری کوچک تر ازچس مورچه اشان را روی گاز می گذارد..
دیشب هم آمده بود دنبال چاقو دسته مشکی؟؟؟ این چاقو وجود خارجی هم ندارد..
دمپایشان را درون اتاقمان می گذارد و تهمت دزدی می زند..
و خلاصه این استقلال هر چه نداشت، آرامش مطلقلی به همراه داشت، آخر دیگر گرگ شوت مغز با پا وارد اتاقمان نمی شود و دیگر حمایت های گرگ پیر را از آن ملعون دهان دوز رضا را می گویم نمی شنویم...
فعلا به سلامتی سه گرگ :
بندر دانا بیکار
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:3  توسط گرگ بندر
|
[شماره 2 کلی!]
گله غیور و مبارز گرگ ها
این پیروزی های بزرگ و این افتخار به یاد ماندنی که نتیجه ی پایداری و مبارزات شما گله ی قهرمان است و دمتون گرم واقعا! هم تغییر نام که پیروزی ژئوپلوتیکه هم استقلال شامی که پیروزی استراتژیکیه!
ضمن تبریک این پیروزی ها به پیشگاه گرگ پیر، پاسداشت این تغییر نام را در گرو عدم کوتا اومدنتون می دونم.
در ضمن اینجا جدا از اختلافات داخلی حمایت کلفت و قاطع خودم رو از گرگ پیر ابراز می کنم و چشم گرگهایی که نمی تونن ببینن در آد. تا آخرین قطره!
در آخر قسمت اول اسم قبلیم برای گرگ بیکار بقیه اش هم مال برای بقیه ی 127ای ها!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 4:25  توسط گرگ شوت
|
خدا به تقارن و زوج آفرینی معتاد است...
+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 17:12  توسط گرگ بندر
|
دیشب داشتم اخوان می خوندم رسیدم به این شعر. تقدیم به همه گرگ های آزاد:
1
هوا سرد است و برف آهسته بارد
ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
سرود برف و باران است امشب
ولی از زوزه های باد پیداست
که شب مهمان توفان است امشب
دوان بر پرده های برفها ، باد
روان بر بالهای باد ، باران
درون کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
آواز سگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هواتاریک و توفان خشمناک است
کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
کنار مطبخ ارباب ، آنجا
بر آن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
چه عمر راحتی دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش اید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهامان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب
آواز گرگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
حکومت می کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم کنامی
شکاف کوهساری سر پناهی
نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی
دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه
دو ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 12:45  توسط گرگ دانا
|
توجه توجه
خبر خبری ویژه خبری تکان دهنده خبری که پشت گرگ پیر را شکست
طی جلسه ماهیانه ای که چند هفته پیش برگزار شد در لابلای مطالب روتین در دستور کار جلسه تقاضایی از گرگ [...] مبنی بر نغییر اسم قشنگش را دیدم. بنا بر عکس العمل طبیعی و علاقه بلاوصفی که به اسم سابقش داشتم و از سر دلسوزی اول مخالفت شدید خود را اعلام کردم اما بلافاصله متوجه شدم که گرگ معلوم الحال [...] طی لابی هایی کثیفی بقیه گرگ ها را بدجوری خر کرده است. من هم که مثل سگ از وقوع یک انقلاب نرم می ترسیدم به ناچار و برای حفظ مقام و تاج و تخت آن جام زهر کوفتی را سر کشیدم.
طی آن جلسه کابوسوار و بعد از کلی فک و چانه زدن با گرگ [...] و اصرار کردن بر اینکه اسم هایی مثل گرگ صورتی گرگ نارنجی و گرگ شایسته مناسب نیست و این نام ها آبروی ما را حتی پیش رضا خان هم می برد قرار بر این شد که زین پس گرگ [...] "گرگ شوت" نامیده شود.
خدا از سر تقصیرات همه ما بگذرد.
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 22:28  توسط گرگ بیکار
|
اولین ترمی که مشروط شدم به خودم گفتم فاصله تلاش کردن و تلاش نکردن فقط یه نونه.
این ترم فهمیدم فاصله به اف رفتن و به اف نرفتن هم همون یه نونه.
خدایا التماس می کنم،دیگه بسه.اصلا دلم نمی خواد فرق بین اخراج شدن و اخراج نشدن رو بدونم. کاش از بیخ نفهم شم.جون مادرتتتتتتتتتت.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:53  توسط گرگ بیکار
|